بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
71
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
بر خلاف امر او چيزى نگفته رفتند و برگشتند و همان لنگر را كه گفته بود با خود آوردند . باز گفت برويد نزديك فلان كوه ديگر و فلان لنگر را هم بياوريد رفتند و آوردند . سپس فرمان داد بادبانها را برافراشتند و به راه افتاديم . در ضمن راه حكايت لنگرها را از او سؤال كرديم گفت : هنگامى كه شما را در آن مكان ديدم سىامين روز ماه قمرى بود و موقع مد دريا بود و آب دريا مىخواست به حالت جزر و فرونشستن درآيد در آن حين كشتى شما در وسط اين جزيره و كوهها قرار داشت اين بود كه دستور دادم قسمتى از بارهاى كشتى را به دريا بريزيد . سپس با خود انديشيدم كه باقى كالاى موجود در كشتى از حيث وزن با لنگرها مساوى و از جهت قيمت چند برابر آنست و چون ناگزير به سبك كردن كشتى بودم لذا گفتم آن لنگرها را هم از كشتى دور سازيد سهتاى آن را بر روى جزيره و كوهها افكندم و سه ديگر را به قعر دريا رها ساختم . پرسيديم چگونه فرونشستن آب دريا و برخاستن طوفان را پيشبينى كردى ؟ گفت : من و پيشينيان من در اين دريا تجربه آموختهايم و مى دانيم كه در روز سىام هر ماه آب به مقدار عظيمى فرو مىنشيند به قسمى كه اين كوهها از آب بيرون آمده و نمايان مىشوند و در همين هنگام طوفان عظيمى كه منشأ آن در قعر درياست برمىخيزد . كشتى من در بالاى همين كوهها به سنگ برخورد و متلاشى شد زيرا همان شبى كه من از روى اين سنگها مىگذشتم فرو نشستن آب دريا شروع شد و من با قايق خود را نجات دادم ، هرگاه كشتى شما هم در آن نقطهاى كه من مشاهده كردم مىماند ساعتى نمىگذشت كه به كوه مىخورد و قبل از شروع طوفان غرق مىشد زيرا كشتى درست روى جزيره و تخته سنگها قرار داشت